
روزهایی است که اختناق دو سره شده است. آنها که امروز سوار بر قدرت میتازند و آنها که خواهان برندازی هستند. روزگذشته دوست خوبم مهدی محسنی جمله ای کوتاه با عنوان «من اصلاح طلب هستم» بر صفحه فیس بوک خود نوشت.
وی در واقع این جمله را بعنوان واکنشی در برابر کسانی که در پی تغییرات خشونت امیز هستند و جز انتقام به چیز دیگری فکر نمی کنند نوشت.
به گفته خودش برای مرزبندی با کسانی که با دستبند سبز پشت سر نئو محافظه کاران امریکا برای حمله نظامی به ایران نقشه می ریزند. مرزبندی مشخص با براندازانی که می نویسند ایران را از وجود بسیجی و اخوند پاک می کنیم و مرزبندی با گروه تروریستی مجاهدین.
این حرکت وی روی وال بسیاری از دوستان از جمله بنده شکل گرفت. طبیعتا این جمله با کامنتهای موافق، مخالف و حتی بعضا سرشار از عصبانیت پاسخ داده شد.
در پاسخ به دوستانی که من را با نوشتن این جمله به نفی دیگران متهم کردند کامنتی مفصل نوشتم که آنرا اینجا هم ذکر میکنم. چرا که مدتهاست بدنبال فرصتی بودم که این را برای خیلی ها توضیح بدهم که گاها کنایه های شان را بوضوح دریافت میکنم.
این مطلب را به عنوان تاکید برای دوستان غیراصلاح طلب مینویسم و لاغیر.
“ اول از همه دوست دارم اینجا اینرا بگویم چرا تا این حد نسبت به این واژه یعنی اصلاح طلبی حساسیت بالاست؟ چرا وقتی در صفحه کسی می بینیم نهضت آزادی، یا کمونیست و .... هیچوقت اینطور موضع گیری علیه اش با ادبیات له کننده نمی بینیم؟
ایراد کار کجاست؟ من فکر میکنم بعضا معتقدند اصلاح طلبی تنها در احزاب اصلاح طلب خلاصه شده است، فکر میکنند اصلاح طلبی تنها یعنی یک سر قدرت حاکمیت ایران، اصلاح طلبی یعنی فرصت طلبی یعنی سودجویی و....
اما واقعا کرانه دید ما همین قدر است؟
چرا به خود حق میدهیم که رسما اعلام کنیم من خواهان انقلاب هستم. من خواهان تغییر فوری و فوتی رژیم هستم و کلی هم دوستان به به و چه چه و تایید میکنند؛ اما اگر دیگری گفت من خواهان اصلاحات هستم بلافاصله باید له شود و اتفاقا از دایره خودی های آنطرفی بیرون گذاشته شود!!! ما حتما باید یک جایی خودی حساب شویم یا خودی حکومتی یا خودی اپوزیسیون! این چه رسمی است؟
اگر من بر خلاف شما معتقد باشم که اصلاحات در تمام ابعاد این مملکت ابتدا از فرهنگ من و شما و بعد سیاست و زمامداری باید شکل بگیرد آیا خط کش دست گرفته ام و شما را نفی کرده ام؟
من واقعا درمانده ام از اینهمه .... ! من نه اصلاح طلبی لنگه کواکبیان بوده و هستم و نه انقلابی روشنفکری مثل شما!
من منم. من کسی هستم که ریشه تمام بدبختی های مملکتم را در این فرهنگ استبداد زده میدانم. من کسی هستم که از ابتدا همه را دیدم، با همه بودم رشد کردم و امروز به این که نوشتم معتقدم. من کسی هستم که جذب حزب جوانان کمونیست (مدت بسیار کوتاهی) شدم و با یک قانون اساسی پیش نویس شده، از کمونیست بریدم. من کسی هستم که غرق ملی گرایی شدم اما ملی گرایان سودجو با آرمان تخیلی شان من را از آنها دور کرد. من کسی هستم که خواستم بدور از سیاست تنها فعال اجتماعی باشم اما شرایط این اجازه را نه تنها به من بلکه به هیچ ایرانی با دغدغه آینده مملکت و مردم اش نداد.
و امروز معتقدم هیچ جایگزینی در حال حاضر برای جمهوری اسلامی وجود ندارد. این را از روحیه مستبد آنهایی درک کردم که دایره خودی دیگری پشت مرزهای حکومتی برای خود کشیده اند. من هیچ فرقی بین اپوزسیون و فرهنگ و روحیه حاکم برآن با جمهوری اسلامی نمی بینم. اما با تمام اینها دموکراسی را میپذیرم و اگر فردا روزی بنابر رفراندومی باشد به یک رای خود قانع ام و برای کسب آرا دیگران دست به تخریب و حمله نمیزنم!! من با این ایده نه کسی را با خط کش کنار زده ام و نه کسی را نفی کرده ام.
همیشه و همیشه گفته و نوشته ام من همه افکار متنوع کما خودخواهانه را محترم میدانم به جز آنها که دست به اسلحه می برند. اینرا به چه زبانی باید بازهم بگویم واقعا عاجزم….”